KIM V
part 22
کیموی
تهیونگ
این چند روز واقعا سرم شلوغ بود ولی از دور حواسم به خرگوشم بود
هروقت به من میرسید راهش رو کج میکرد. معلوم نیست تو ذهنش چی میگذره کیوتی.
امروز بلاخره تونستم پیش اسب ها گیرش بیارم.
کنار گوشش گفتم: خیلی وقته ندیدمت خرگوش کوچولو
وقتی برگشت احساس کردم اتفاقی افتاده اخه خیلی رنگش قرمز شده بود و مردمک چشماش میلرزید.
به نظر لاغر تر شده بود، به وضوح مشخص بود سایز کم کرده
ازش پرسیدم ولی گفت حالم خوبه یکم که صحبت کردیم رفتیم سمت سالن که یهو دیدم داره میافته
سریع گرفتمش قبل از اینکه آسیب ببینه
دستمو گذاشتم رو پیشونیش
دیدم خیلی داغه و بدنش هم گرم بود
براید استایل بلندش کردم و به سمت درمانگاه پک بردمش.
سهون: سلام جناب کیم چیشده مسیرت دوباره به اینجا کشیده
تهیونگ: سلام سهون ایندفعه خودم سالمم این خرگوش کوچولو یهو غش کرد
سهون: بذارش رو تخت و سوییشرتش هم از تنش در بیار
کارهایی که گفت رو انجام دادم و منتظر موندم
سهون: میدونی چند سالشه؟
تهیونگ: ۳ روز دیگه ۱۸ سالش میشه
سهون: اهوم داره استایل بدنش تغییر میکنه
فشار زیادی داره تحمل میکنه برای همین سریع ضعف میکنه،
تهیونگ: نظرات تخصصیت رو بذار برای بقیه
نشستم پیش ا.ت تا سِرُمِش تموم بشه..
تمام این مدت به صورت عروسکیِ نازش نگاه میکردم.
دلم میخواست لباش رو بوسه بارون کنم.
طاقت بیار مرد، تو که نمیخوای اولین بوسه رو، عشقت یادش نیاد
دیدم پلک هاش لرزید و کم کم بیدار شد.
تهیونگ: ا.ت صدامو میشنوی؟!
کمی سرش تکون داد مثل اینکه هنوز درک نکرده بود کجاست
تهیونگ: ا.ت الان درمانگاهیم، سرت گیج رفت افتادی چیزی یادت میاد؟!
ا.ت: اه تهیونگ شی لطفا بهم آب بده خیلی تشنم
تهیونگ: حتما کیوتی صبر کن الان میارم.
از یخچال کنار تخت یک بطری آب برداشتم و تو لیوان ریختم
کمکش کردم بشینه تا آب بخوره.
ا.ت: آخیش جیگرم حال اومد مرسی تهیونگ
نمیدونم چرا اینقدر گرمم میشه این چند روز ضعف هم داشتم با اینکه خیلی میخورم احساس میکنم سایزم عوض کردم
تهیونگ: دکتر گفت بخاطر ۱۸ سالگیت هست
خلاصه کلی حرف زدیم و من ا.ت رو نصیحتش کردم که اگه دوست داره تو پک بمونه
تهیونگ: بنظرم زیباترین زن توی تاریخ میشی
وقتی اینو گفتم لپای خرگوشم گل انداخت و سرش انداخت پایین با انگشتاش بازی کرد
فکر کنم زیاده روی کردم ولی دست خودم نیست
تهیونگ: بلند شو بریم پیش بقیه کمک کنیم.
....
یک پارت دیگه هم میزارم براتون ولی لایک کنیددد
کیموی
تهیونگ
این چند روز واقعا سرم شلوغ بود ولی از دور حواسم به خرگوشم بود
هروقت به من میرسید راهش رو کج میکرد. معلوم نیست تو ذهنش چی میگذره کیوتی.
امروز بلاخره تونستم پیش اسب ها گیرش بیارم.
کنار گوشش گفتم: خیلی وقته ندیدمت خرگوش کوچولو
وقتی برگشت احساس کردم اتفاقی افتاده اخه خیلی رنگش قرمز شده بود و مردمک چشماش میلرزید.
به نظر لاغر تر شده بود، به وضوح مشخص بود سایز کم کرده
ازش پرسیدم ولی گفت حالم خوبه یکم که صحبت کردیم رفتیم سمت سالن که یهو دیدم داره میافته
سریع گرفتمش قبل از اینکه آسیب ببینه
دستمو گذاشتم رو پیشونیش
دیدم خیلی داغه و بدنش هم گرم بود
براید استایل بلندش کردم و به سمت درمانگاه پک بردمش.
سهون: سلام جناب کیم چیشده مسیرت دوباره به اینجا کشیده
تهیونگ: سلام سهون ایندفعه خودم سالمم این خرگوش کوچولو یهو غش کرد
سهون: بذارش رو تخت و سوییشرتش هم از تنش در بیار
کارهایی که گفت رو انجام دادم و منتظر موندم
سهون: میدونی چند سالشه؟
تهیونگ: ۳ روز دیگه ۱۸ سالش میشه
سهون: اهوم داره استایل بدنش تغییر میکنه
فشار زیادی داره تحمل میکنه برای همین سریع ضعف میکنه،
تهیونگ: نظرات تخصصیت رو بذار برای بقیه
نشستم پیش ا.ت تا سِرُمِش تموم بشه..
تمام این مدت به صورت عروسکیِ نازش نگاه میکردم.
دلم میخواست لباش رو بوسه بارون کنم.
طاقت بیار مرد، تو که نمیخوای اولین بوسه رو، عشقت یادش نیاد
دیدم پلک هاش لرزید و کم کم بیدار شد.
تهیونگ: ا.ت صدامو میشنوی؟!
کمی سرش تکون داد مثل اینکه هنوز درک نکرده بود کجاست
تهیونگ: ا.ت الان درمانگاهیم، سرت گیج رفت افتادی چیزی یادت میاد؟!
ا.ت: اه تهیونگ شی لطفا بهم آب بده خیلی تشنم
تهیونگ: حتما کیوتی صبر کن الان میارم.
از یخچال کنار تخت یک بطری آب برداشتم و تو لیوان ریختم
کمکش کردم بشینه تا آب بخوره.
ا.ت: آخیش جیگرم حال اومد مرسی تهیونگ
نمیدونم چرا اینقدر گرمم میشه این چند روز ضعف هم داشتم با اینکه خیلی میخورم احساس میکنم سایزم عوض کردم
تهیونگ: دکتر گفت بخاطر ۱۸ سالگیت هست
خلاصه کلی حرف زدیم و من ا.ت رو نصیحتش کردم که اگه دوست داره تو پک بمونه
تهیونگ: بنظرم زیباترین زن توی تاریخ میشی
وقتی اینو گفتم لپای خرگوشم گل انداخت و سرش انداخت پایین با انگشتاش بازی کرد
فکر کنم زیاده روی کردم ولی دست خودم نیست
تهیونگ: بلند شو بریم پیش بقیه کمک کنیم.
....
یک پارت دیگه هم میزارم براتون ولی لایک کنیددد
- ۶۵۶
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط